تبليغاتX
بن بست تنهایی - از بهار 86 تا بهار 87...
تا نهایت ثانیه هایی که خدا آفریده دوستت دارم...

قلمم شوق نوشتن دارد

قلب پرشور و زلالش

هوس گذشته ها کرذه

هوس حدیث روزگاری که آیه آیه اش بر تن زمان گذشته هانقش بسته و جاوید مانده تا سجده گاه ساجدان معصوم باشد

 می تراود از دلش ان چه در دل زمان عبور کرده نهفته است آن حدیث محبت ها و عاطفه های پاک

آن نیاز زلال که چراغی بود به سوی کاتب کتیبه ی عشق

مهر پاکی که سر چشمه اش در گذشته است و جاریست تا ابدیت، به قداست خداستودنی ست

التماس دست هاس معصومی که بر آستان آن سجده گاهی کشیده می شود که دست ساجدان بسیاری را پر ازعشق کرده چه با شکوه است...

قلمم میل نوشتن دارد

 می نگارد از آرزوهای کال

از آرزوهایی به طراوت عشق به خدا

از آرزوهایی به شیرینی عشق

آرزوهایی که ترانه ای ست یا ترنم  نام خالق

آرزوی وصال

تو خدا...

من و خدا...

تو من...

من و تو...

من و تو و دل و خدا

معبودا

اینک که در نیاز ما تو جاری هستی و زلالیت هویداست

بودن را سرنوشتمان کن




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 18:0 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..