تبليغاتX
بن بست تنهایی - پیرمرد " آپی از ساجد به یاد معصوم "
تا نهایت ثانیه هایی که خدا آفریده دوستت دارم...

سلام

خوبید ؟

امروز دلم گرفته  دلم هوای معصومم رو کرده ... .

اها یادم رفت خودمو معرفی کنم - من ساجدم - همونی که عاشق معصومه اما  ازش دوره ...

داشتم می گفتم امروز دلم خیلی گرفته یعنی چند روزه اینجوریم موندم توی سرنوشت گنگ خودم این همه حسرت  ... حسرت شاد بودن آخه مگه من و معصوم گناهمون چیه که نباید مثل بقیه باشیم ؟؟؟

دیشب این شعر پائینی رو نوشتم میزارمش تا بخونید اسمش هست : پیرمرد :

 

در کنار کوچه های تنگ شهر

پیرمردی خسته و تبدار بود

زیر لب سیگار ته نارنجی اش

دود میداد و غرق افکار بود

 

پیرمرد خسته از مرام روزگار

شب تا به صبح بیدار بود

یاد او همه ایام دور

یاد او خاطرات دلدار بود

 

یار او در زیر خاک

او بدین غم شبدار بود

روز ز پی شب می گذشت

او در همین کردار بود

 

پیرمرد اما خدا را داشت

بر غمش خدا یار بود

در نیایش بود هر شب

تنها نجاتش همین کار بود 

 

دعامون کنید ... .

تا بعد  ... .




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:33 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..