منم ساجد همون ادم دیوونه که دیوونه ی معصوم خانمی شده امروز بهم گفت برو وبلاگم رو آپ کن نذار سوت و کور بمونه منم گفتم چی بزارم چی نزارم یاد دوتا شعر خانم خانما افتادم که میزارمشون وبلاگ مادام معصوم خانمی :
اولی اسمش هست دوستت دارم :
شب آغاز طلوع
شب باهم ماندن
تا فراسوی زمان
شب عاشق بودن
دلهره ی دست های پاک
پشت دیوارهای سرد ندانسته ها
خنجرهی آهنین
می کشد انتظار
پاره کند بی قرار
دل بی تاب و پر از شور تپش
می تپد آرام و گرم
فصل دوست داشتن
آموزش عاشق ماندن
در کنار هجرت هر ثانیه دستهای بی پناه ما
سهم یکدیگرند از آرامش دنیا
پرده های رنگین پر از شادی
طرحی از هزار نقش خوشحالی
همه افسوس ؟!
همه خالی ؟!
رقص و پایکوبی در سرای بی خیالی
می نهد گاهی جوان در دل دخترک ...
پشت دیوار پر از هیچ و سکوت
قلبها جنس دل دیوار است
هر نگاه پیری و یخی تهی از دلدادگی
می خراشد دل دختر
خون گرم می چکد آرام آرام
می نگارد زیبا :
دوستت دارم
حالا هم اولین شعر با قافیه ی معصوم خانمی که توی عمرش گفته :
جشن نور ستاره ها در سینه ی سیاه آسمان
نو افشانی ماه و چشمک ستارگان
شب پر از زیبائید در دلش هزاران راز
جشن نور افشانی با هزاران آواز
شب عروج تا عشق شب دلدادگی
شب ابطلا تا حد جنون شب آوارگی
شب تنهائی دلهائی که تا ابد مال همند
شب عریانی چشمانی که پر از عشق و تبند
شب هجرت از شهر دیوان سیاه بی احساس
شب کوچ به شهر هزاران آواره ی حادثه ساز
فصل رفتن و سفر زاده شدن از نو
قسمت تو من شد ُ قسمت من شد تو
کوله پشتی خورشید بر تن آسمان
وارث دلهره ی عشقی است بر دلمان
برامون دعا کنید ...
اها نظرم یادتون نره ...
باتشکر ساجد
تا بعد ... .