تبليغاتX
بن بست تنهایی - برای داداشکی ام:ساجد
تا نهایت ثانیه هایی که خدا آفریده دوستت دارم...

دست هایت را به من بده تا اوج بگیریم از این تکه ی خاکی تا شهر معصومترین فرشتگان تا منزلگه ساجدین سجده گاه عشق دست هایم را بگیر تا نیروی عشق خدا،در یخبندان روزگار،گرمی دلهایمان را نگیرد

دستهایم را رها مکن تا معجزه ی دوست داشتن،"سبز ماندن" را در عصر اهن های سرد برپرده ی واقعیت نقش زند و در پیچ و خم کوچه های پر هیایو و مه الود عمرمان ،تنها، روشنی دیدگانمان فانوسی باشد برای گذر از این گذرگه غبار الود

زاده ی معجزه ی بزرگی هستیم با حقیقتی بزرگ و دوست داشتنی. حقیقت پیوند خدایی قلب هایمان تا ابدیت زمان.

 پشت پچ پچ های گنگ زلالتر از دلهایمان ایینه ای نیست برای تجلی سلطنت عشق به پادشاهی "ما"

 تا خدا هست ساجدان همه معصوم اند و معصومان همه ساجد

بر سجاده ی عشق ما،معصومترین فرشتگان سجده می کنند و عطر حضور خدا نفس زنده ماندن ماست

تا خدا دستهایمان زنجیر است به هم تا اسمان دست هایمان پر دعاست و از قلب من تا قلب تو خدا جاریست

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 13:12 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..