تبليغاتX
بن بست تنهایی
تا نهایت ثانیه هایی که خدا آفریده دوستت دارم...

سلام قاصدکم ... .

 

. قاصدک .

باد آرام مي آوردش ...

قاصدك نامه بر آرام بر زمين مي خزد ...

( قاصدك هان ؟؟؟

چه مي گوئي ؟؟؟

آرام ...

آرام باش ... )

قاصدك بي نوا از ترس دستانم مي لرزد
پيك پيشت مي كنم ...

اين نشان يار ...

سلامم برسان ...

بگو بس بي وفاست

پاسخش نمي خواهم ...

بي خودي اسرارش مكن ...

مي دانم ناديده لهت مي كند ...

آخر او بس ناشكيباست

قاصدك آرام گير ...

ميدانم پيغامم بس دردناك است ...

قاصدك رو ...

آرام رو

شتاب كن ...

نه !!!

پاسخ نه شنيدن شتاب چيست ؟؟؟

خام رو

قاصدك بر زلف طلائيش منشيني !!!

قاصدك بر سينه ي رامش منشيني !!!

قاصدك بر كف دستش منشيني !!!

قاصدك بر رخسار داغش منشيني !!!

او بس ناشكيباست ...

سنگت مي زند

بر واسطه بودن ...

ننگت مي زند

قاصدك آرام گير ...

اين جفا خود خواستي

يار من بود ...

قلبش از سنگ بود ...

ديدار اين بي وفا خود خواستي

من بميرم !!!
چه بلائي به سرت آورده است ؟؟؟

داغ خنجر بر دلت بنشانده است

حال حال مرا دانستي ؟؟؟

اين سرخي بالهايت ...

بر خون دلم مالانده است .

 

 

عزیزمی ... خیلی دوستت دارم آبجی ... .

یه تنها به اسم ساجد ... .




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:53 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

خدا خطاب به انسان فرمود:

 

دلت را خانه ی من کن مصفا کردنش با من

به من راز دل افشا کن مداوا کردنش با من

چو خوردی روزی امروز را شکر نعمت کن

غم فردا مخور؛ تامین فردا کردنش با من

به قران ایه ی رحمت فراوان است ای انسان

بخوان این ایه را تفسیر و معنا کردنش با من

بیفشان قطره ی اشکی که من هستم خریدارش

بیاور ذره ای اخلاص دریا کردنش با من

اگر درها به رویت بسته شد دل بد مکن

بازا تو دق الباب کن وا کردنش با من

به من حاجت خود را اجابت می کنم انی

طلب کن هرچه می خواهی مهیا کردنش با من

اگز عمری گنه کردی مشو نامید از درگاهم

تو ؛ توبه نامه را بنویس امضا کردنمش با من

 

داداش ساجد اینو در جواب جمله ات که گفتی (( خدا هم منو فراموش کرده )) برات گذاشتم

ازت می خوام بخونیش با چشم دلت و درکش کنی

هرچند نیازی به درک کردن ندارد واضح تر از چیزی است که معنا کردن بخواهد اما اگر بخوای بفهمیش

....

داداشی ام دوستت دارم...خیلی....خیلی




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:30 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

سلام بهترینم ... .

سلام اونی که منو با همه ی بدیهام تحمل کردی ... .

خاطرات من همش درد و غمه و تو شایسته تر و مقدس تر از اونی هستی که توی خاطره ی من نقش ببندی ... .

بهت گفتم . عمر من . ولی انگاری تو بهش شک داری ... .

الان من خیلی تهی شدم ... تهی از بودن و از نوشتن و تهی از گفتن ... .

من یه کوهم که عصیان زده است و تکه تکه از بودن ... .

گفتم نفسمی ... گفتم عزیزمی ... به خدا به همون خدائی که منو از یاد برده دروغ نیست ... .

دوستت دارم خواهرم تا خدا هست ... .

منو ببخش برای اون کارا که نتونستم بکنم ... منو به خاطر عهد شکستنام ببخش ... .

خوشی من خوشی توئه زندگی رو برای خودت زهر نکن ... .

 

من از وسعت نبودن ها مي آيم
 من از خاموشي پندارها
 از تاريكي ديدار ها
 از شط خاموش بودن ها مي آيم

صدایم را بشنو

صدائی خفه ...

مرده ...

من همراه صدایم از وسعت نا فرجام بریدن ها می آیم

باورم کن حتی اگر سختت شود ... .

من زبان ابراز عشق ندارم

من از سرزمین نگفتن ها می آیم

 

باش تا باشم ... باش تا معنا بگیره بودنم ... .

الان داغونم ... خیلی تو رو خدا داغونترم نکن ... .

دارم توی لجن تنهائی غرق میشم تنهاترم نکن ... .

تا بعد انتظار تازه ی من ... تا بعد ... .




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:41 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

با نگاهی سبز و مهربان

قدم نهادی در خزان یخزده ی روزگارم

مهر بانی ها را که برای دنیای بودنم افسانه بود

دریا دریا هدیه دادی به بودنم

نگاهت اغاز من بود

من سبز؛ من سرشار

اغاز من برای ماندن

دست هایت توان داد تا خوشبختی را لمس کنم

با اولین تپش قلبی که بودنت در ان جاری بود زندگی خندید

گنگ به حجم این همه خوشبختی مبهم خیره بودم

درکم تو را کمتر از بودنت فهمید

........................................

 

به شکسته شدن عادتی دیرینه دارم چینی دلم را شکستند

و باز با تحملی شگرف تکه های غمگینش را بند زدم

پیوندی سست

و باز تو دل مرا به تکرار عادت ضیافت دادی

اینو واسه اونی نوشتم که با خودم عهد کرده بودم

 دیگه اقیانوس وجودشو اسیر قطره های اندک نوشتاری ام نکم

 اما .....

مرا به خاطره نه! به خاطر بسپار...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:38 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

تو یه روز خدا بدون اینکه ازمون اجازه بگیرن تبعید شدیم به دنیا!

گفتن یه فرشته بهمون می دن به نام مادر!

اما من و تو بی فرشته ایم…

توی همهمه ی این روزگار مه گرفته کاری کن تا ارامش دلت این باشه که یه بزرگی هست بالای سرت

اونی که دوستت داره

اینقدر زیاد که فرشته اش رو ازت دور کرد تا خود ش مواظبت باشه!

پیداش کن! بهش برس!اون مال توئه!سهم توئه از بودنت!داشتن و لمس حضورش حق توئه!

توی این خزان یخزده دستای گرم هیچکی رو نخواه! دلتو به اون یگانه خوش کن که بالاترین دلخوشیه!بودنش در کنار بودنمان کم نیست! باور کن…!

اگه دلخوشی هاتو گرفت یعنی داره یه چیز بهتر برات اماده می کنه!

منتظر اون معجزه ی آبی باش 

همین نزدیکی هاست … لابه لای غبار اینده ای که برات طلایی خواهد بود اگر بخواهی  .

بلند شو ! زنگار غصه ها رو از نگاه مهربانت پاک کن! استوار باش!

بدون شونه ها ت پناه یه خواهره ؛ نمی خوام کوله بار ناامیدی پناهگاهمو لمس کنه!

هر چند شاید کم باشم اما همیشه برات دعا می کنم

بدون تا همیشه دوستت دارم چون داداشمی…

تا ابد…

تا ته دنیا…

تا همیشه…

          به یاد من باش!

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 3:13 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

ميدانم شكستم ...

ميدانم دل صد پاره ي من دوست داشتنش به يك ارزن هم نمي ارزد ولي ... دوستت دارم ... .

با حقير شمردن خويشتنت در حق من اجحاف مي كني ... آخر عمرمن واقعا من اين اندازه حقيرم ؟؟؟

خويش را هيچ مدان ... .

تهي مدان ... .

بي مفدار مدان ... .

وجودم وجود توست و شايد كم نباشم وجودت وجودم پس وجودم را خرد مكن ... .

سر سجاده اي پر ز مرواريدت در حق خويشتن دعا كن چون دعاي تو براي خويش مانند دعا در حق من است آخر تو مني و من تو ... .

درنگي در احساس برتدر گونه ي من شك مكن و اين را بدان اگر روز برادر خواهري به مانند هندوها در ميان ما بود آن روز خواهرم تو بودي و شايد برادرت من ... .

خواهر من هرچند واژه ي دوستت دارم اهورائي تر از آن است كه به درك پست من آيد اما يك جذبه ي نادانسته مرا به سوي تو كه مطلوب مني مي كشاند ... .

يادت مي آيد گفتم ...

كاش بودن را ميدانستم من كه صدايم دگر آرامش داشت ...

حال تو با آن عشق افلاكيم دليل بودنم هستيد پس باشيد تا صدايم آرامش پذيرد ... باش اي باعث نفس من ... .

به كمانم نفس هايم را مي شماري ... قطعش مكن ... .

 

 

 

اینم جواب شما آبجی معصومم ... .




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:16 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

 

تو ای اسمان

توئی که سقف مشترک من و اوئی

به او ، ان دریای مهربانی بگو دوستش دارم

یادت باشد بهترین واژه هایت را ارزانی اش کنی

 

افسوس ! ... اسمان هر چه باشد او را نمی تواند درک کند

بزرگتر از واژه های من است

وسیع تر از مهربانی اسمان

سبز تر از بهار

و مقدس تر از شکوفه های نارنج...

عمری اگر تمام واژه هایم را برایش اسیر کاغذی کنم نمی توانم انگونه که هست بسرایمش

پروردگارا! مهربانا! بزرگ من! برایت چه بنویسم تا تقدس حضورش را سپاسگذار باشد؟

وقتی من اینقدر کوچکم و واژه هایم سرشار از حقارتند چگونه واژه هایم سجده ی شکر گذارند؟

خالقم ! قسم به ان تربت پاکی که وجودش را برایم افریدی به باورش این را حک کن که بودنش قافیه ی شعر بودن من است

مثل همیشه

هیچ...

خالی...

تهی...

حقیر...

بی ارزش...

و ...

برای انکه مثل هیچکس بزرگ است

برای داداشم ... ساجد

 

داداشم ؛ شاید این اخرین نوشته ام باشد برای تو

نمی خواهم اقیانوس وجودت را اسیر قطره های اندک نوشته ام کنم

و شرمنده ی ان دل مهربان باشم که نمی توانم انگونه که شایسته است وصفش کنم

حقارت از وجود تهی کلماتم می بارد حال چگونه تو را که واژه های عالم برای سرودنت کم است بسرایم؟

تنها می توانم از دریای بزرگ دلت بخواهم با امواج مهربانش تمام کوچکی هایم را ببخشد...

           داداش گلم ؛ مرا به خاطره نه !...

                                            به خاطرت بسپار

تا بعد...




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:40 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

دوستت دارم!

این است اغاز تمام نوشته هایم

کاش سر شار از حقارت نبودم برای داشتنت

کاش می توانستم انگونه که لایقت است دوستت بدارم

تمام دنیای من تهی ست ولبریز از سیاهی ...

قران وجودم را ایه ایه های مهربان کلامت به بهاری بی نهایت بدل کرد

تو را با همه ی سبز های وجود پاکت چگونه بسرایم ؟

مرا ببین!

به انتها رسیده بودم

اغاز شدم از نو ... نگاهت سر فصل بهاری من بود

به اعتبار جاری بودنت در تپش های قلبم

سبز شدم

به یمن حضور تپش های قلبت در کنار نبض بودنم

بلند شدم

بودن مهربانت را از من و قلبم دریغ مکن

هر چند ایمان دارم برای دوست داشتنت قلبم لایق بودن تو با ان همه مهربانی نیست!

 

وازه هایم را دیدی؟!

همه خالی ! همه پوچ ! همه سرد ! همه بی وزن!

وتو سر شار از گرمایی ...

به حرمت قلبم همه چیز را ببخش

همه چیز را ببخش ... 

 

برای داداش ساجدم گفتم هرچند ناچیزه و حقیر

داداشی ام دوستت دارم

منو ببخش ...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:30 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

آبجی قشنگم دوستت دارم تا آخرش ... .

جون من باورم کن ... .




لينك ثابت نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:24 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

 

سر خاک مادر من

هیچ کسی گریه نکردش

بابا هم هیچی نمی گفت

با همون نگاه سردش

مادرم باید بدونی

بابایی بهونه کرده

جای تو تو خونه ی ما

یکی رو نشونه کرده

جای تو شب ها می گفتش

واسه من قصه می خونه

می دونه دوستش ندارم

ولی باز پیشم می مونه

ولی من هنوز نذاشتم

روی تخت تو بخوابه

چرا اون تو خونه ی ماست

یه سوال بی جوابه

گلای یاس تو باغچه

غروبا بونه می گیرن

همه شون یه عهدی بستن

سر خاک تو بمیرن

قاب عکس سرد و خالی

اخرین خنده ی مادر

گل سر به یادگاری

ولی با گلای پرپر




لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 19:53 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

 

چگونه می تواندر این دنیای بهت زده نبودنت را باور کرد؟

چگونه می توان در هیاهوی این همه سرما نبودن دست گرمت را تحمل کرد؟

چگونه می توان باور کرد شانه هایت را که برایم تکیه گاه بود خاک در اغوش گرفته؟

رفتنت برایم اغاز دوباره ی بی مادر بودن است ، هجرتت گل حسرت را در باغ یخزده ی نگاهم رویاند :حسرت بودن دوباره ات در کنار تک تک ثانیه های بودنم

دایی خوبم،دایی مهربونم،دایی نازنینم،چه برایت بگویم وقتی قلم ، حیرت زده از زندگی ام ، برای بیان عمق بدبختی هایم ناتوان مانده وخیره نگاهم می کند چه برایت بگویم وقتی کاغذم تنها هق هقش را به من داد وقتی از دلم فهمید.

حقیقت این است که بودن فرشته ای ات سهم من و ما ادمک های خاکی نبود. تو افریده شدی تا کوچ کنی و داغ نبودنت تا همیشه در گریه هایم جاری باشد

دایی عزیزم !وجود پاک و مهربانت در بهشت مبارک فرشته های بهشتی و بهشت مبارک تو...




لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 19:44 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

 

در ان غوغای خاموش درد

در ان هنگامه ی ارام نابودی

به جاده چشم می دوزم

وصله وصله انتظار

از نگاهم جاری می شود در تن جاده

شب و تاریکی برنده است!

من باختم

سرد و سیاه

روزنه ی روشنایی فانوس امیدم را

ظلمت نبودنت به فنایی کشاند

به جاده چشم می دوزم

بی کسی اش مسخره ام می کند

جاده در پشت اشک هایم گم می شود

جاده ؛ اشک می شود و ارام ارام می چکد

وتو

مسافر جاده ی انتظار من

ارام ارام نابودم می کنی

بازهم نیامدی !

تکرار نبودنت تنها حادثه ی من است

من و درد رفاقتی دیرینه داریم

جاده غم من است

انتظارش کشنده !

مسافر جاده های انتظارم

بعد من کیست که تمام هستی اش را نگاهی کند دوخته شده به جاده؟

مهم نیست اگر خط خطی های انتظلر روی قلبم عذابم می دهد

مهم این است که بدانی :

دوستت دارم!

مسافر جاده های انتظارم

به یاد من باش

 

سلام دوستای گلم شعر بالا رو سر کلاس ادبیات فارسی نوشتم !

اولین تجربه ی منه

ممنون می شم اگه منو با نظرات اسمونی تون یاری کنید




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:28 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

آه انتظار چه بد دردی است ...

ثانیه هم از برایم ساعتی است ...

چشمانم یار اشک گشتند ...

سوئی نماندست ...

دل سالهاست در آرزوی صحبتی است ...

انتظارم تلخ ...

انتظارم مرگ ...

کو آن هم صحبت یک رنگ ؟؟؟

انتظارم چاره ی دردم نشد ...

سهم من ...

آری سهم من ...

بعد او تنها سنگ !!!

رخ نما ای انتظار مرده ام ...

تو مونس این رازم بشو ...

کوک سازم در رفته است ...

تو بیا کوک این سازم بشو ...

دگرم صبری نیست ...

انتظارم معنا ندارد ...

بودن با تو یا بی تو ...

دلم برای بودنم تاب تقلا ندارد ...

خداحافظ انتظار مرده ی من ...

رفته ای بی تو انتظاری ندارم ...

وای از من ...

وای از دل بیمارم ...

وای از دل رنجیده ام ...

بعد تو به عمرم یاری ندارم ...

گفته ای می مانم ای انتظار تازه ی من ...

گفته ای که آواز عشقت می خوانم ...

گفته ای دوستت دارم ...

تا تو هستی با تو می مانم ...

هستم ای انتظار من ...

با وجود تمام سختی ها ...

باش تا معنا بگیرد تن ...

با وجود تمام کاستی ها ...

انتظارم خنده ی لبهایت ...

انتظارم مرحم و درمان توست ...

لایقش نیستم ...

میدانم ...

اما ...

آرزویم بودنم در پنهان توست ...

انتظارم تلخ ...

انتظارم مرگ ...

بودنت تنها دلیل ...

انتظارم تو ...

انتظارم تنها وصال ...

دست تو بر سیم گیتار دلم ...

دست من بر سیم گیتار دلت ...

ضرب زن تا ضربی زنم ...

به امید دیدار دلت ...

کاغذم چون عمر من اتمام شد ...

مهلت من بازهم بی تاب شد ...

با حضورت نازنینم ...

بخت من هم بیدار خواب شد ... .

 

 

به یاد معصوم نوشتمش ... .

هست باشی آبجی ... .




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:33 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

و بدان ! کسی که کنجینه های اسمان و زمین در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذیرفتن دعایت را بر عهده نهاده و تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد و از او طلبی تا تو را بیامرزد ومیان تو و خود کسی را نگمارده تا تو را از وی باز دارد و از کسی نا گریزت نکرده که نزد او برایت میانجی گری ارد ؛ و اگر گناه کردی از توبه ات منع ننموده ودرکیفرت شتاب نفرموده و چون بدو باز گردی سرزنشت نکند؛وانجا که رسوا شدنت سزاست پرده ات را ندرد ؛ و در پذیرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و حساب گناهت را نکشیده؛ و از بخشایش نومیدت نگردانیده ؛ بلکه بازگشتت را از گناه نیک شمرده و هر گناهت رایکی گرفته و هر کار نیکویت را ده به حساب اورده و در بازگشت را برایت باز گذارده و چون بخوانیش اوایت را شنود؛ و چون راز خود را با او در میان نهی ان را داند؛پس حاجت خود بدو نمایی و انچه در دل داری پیش او گشایی؛ و از اندوه خویش بدو شکایت کنی و خواهی تا غم تو را گشاید و در کارها یاری ات نماید و از گنجینه های رحمت او ان را خواهی که بخشیدنش از جز او نیاید: از افزودن مدت زندگانی و تندرستی ها و در روزی ها فراوان.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:51 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

 

تموم شد! دیگه نمی خوام دریا دریا احساسم رو بنویسم نمی خوام !تلخه ...!خیلی !خیلی...!اما مجبورم باورش کنم ! چه زود تموم شد!حادثه ی اون نگاه پنج سال با من بود داغونم کرد! درمونم کرد! کمکم کرد ! توانم رو ازم گرفت ! حالا من موندم و یه دل درب وداغون و خاکستری که از اتش عشقم مونده ! بعد از اینکه پنج سال نفس اش کشیدم تا همیشه دوستش داشتم حالا ...

خدایا چقدر دردناکه تحمل حقیقت که شکست خوردم ! به خیالم تمام عذابی که می کشم تاوان عشق بازی دلم بود اما...

داغونم کرد ! تموم شد! دیگه دلی ندارم مرگ احساسم رو شاهد بودم اون رفت و بدرقه ی اشک هام نگاه تمسخر امیزش بود!

... فقط بدون اگه 5 سال توی تپش های قلبم جاری بودی ؛ اگه پنج سال به خاطرت موندم و تحمل کردم همه چیز رو ... همه اش تاوان اون نگاهت بود ! تاوان لرزش قلبم !

من که خیلی چیز هامو از دست دادم تو هم ...

همیشه برات دعا می کنم ولی دیگه با یاد چشات نمی خوابم که بخوام بیدار شم به عشق نگات!

ازت ممنونم که پنج سال منو مست شرابی کردی که از می نگات تراوش کرده بود درسته همه چیز تموم شد اما یادگاری های نگات تموم اون خط خطی های دلم تا همیشه یادگار جنون پنج سالمه ...

حالا که رفتی بدون دوستت دارم هیچوقت بهت نگفتم که چقدر دوستت دارم چون می دونم مثل خودم برات هم نبود!برو ! ... همه شکستن تو هم شکستی ! حالا که رسیدیم به اخرش منو ببخش اگه قلبم برای دوست داشتن تو حقیر بود




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:49 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..