تبليغاتX
بن بست تنهایی
تا نهایت ثانیه هایی که خدا آفریده دوستت دارم...

 

 

 

روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز می گفتم

لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت

باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی

در درونم های و هو می کرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود

همچو روحی در شبستانی

بر درونم سایه می افکند

همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نیمه شب در خواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانی؟

در میان گریه ها می نالید:

دوستش دارم نمی دانی؟

بانگ او آن بانگ لرزان بود

کز جهانی دور بر می خواست

لیک در من تا که می پیچید

مرده ای از گور بر می خواست

مرده ای کز پیکرش می ریخت

عطر شور انگیز شب بوها

قلب من در سینه می لرزید

همچو قلب بچه آهوها

در سیاهی پیش می امد

جسمش از ذرات ظلمت بود

چون به من نزدیکتر می شد

ورطه ی تاریک لذت بود

می نشستم خسته در بستر

خیره در چشمان رویاها

زورق اندیشه ام، آرام

می گذشت از مرز دنیاها

باز تصویری غبارالود

زان شب کوچک،شب میعاد

زان اطاق ساکت سرشار

از سعادت های بی بنیاد

در سیاهی دست های من

می شکفت از حس دستانش

شکل سر گردانی من بود

بوی غم میداد چشمانش

ریشه هامان در سیاهی ها

قلب هامان،میوه های نور

یکدگر را سیر می کردیم

با بهار باغهای دور

می نشستم خسته در بستر

خیره در چشمان رویاها

زورق اندیشه ام؛ آرام

می گذشت از مرز دنیاها

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم؟

بگذرم گر از سر پیمان

می کشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

                                       عاقبت روزی به دیدارم

                                              

                               دوستت دارم

 

                                 تا همیشه دوستش دارم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 2:37 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

رفتم،مراببخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز گریز برایم نمانده بود

این عشق اتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه یپر حسرت ترا

با اشک های دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود ابرو دهم

رفتم مگو،مگو،که چرا رفت،ننگ بود

عشق من و نیاز تو وسوز و ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت،پو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

رفتم،که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لا به لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم،که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و عریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به اغوش سرد هجر

ازرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی اتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سر کشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوش ام که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان زکرده هل و پشیمان ز گفتهها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 0:9 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

جای نگات رو پر نکرد هر کسی با هرچی که بود...

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید:

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار الود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید:

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروزهاءدیروزها!

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

------------------------------

خاک می خواند مرا هردم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

اه... شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

-------------------------------

-------------------------------

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هرچه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقها دور و پنهان می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند به چشم راه ها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد انجا زیر خاک

------------------------------------

// فروغ فرخزاد //

دوستهای گلم قسمت هایی که نقطه چین گذاشتم بیت هایی است که چون به حس و حال من نمی امد حذفش کردم البته با اجازه از مرحوم فرخزاد

نازنین هایم نظر یادتون نره

 

""::"" بهترین بهترین من ""::""

در کنار چشمه ی سحر سرنهاده روی شانه های یکدگر

گیسوان خیسشان به دست باد چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم

رنگها شکفته در زلال عطر های گرم

می تراود از سکوت دلپذیرشان بهترین ترانه بهترین سرود

ای نوازش تو بهترین امید زیستن

در کنار تو من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام

نام تو گرچه بهترین سرود زندگی ست

من تو را به خلوت خدایی خیال خود

// بهترین بهترین من //

خطاب می کنم




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 1:48 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

  سلام دوستهای گلم 

من دچار یه مشکلی شدم که خیلی بزرگه

من... من...من.... 

من باید از فر...

من باید از فردا ...  باید از فردا برم ....

<< راهی ام راهی جایی که پر از زمزمه باشه

اون جا خوشبختی یه دنیا قدر سهم همه باشه>>

//  دارم چی می گم؟؟!!! //

 داشتم می گفتم:

 من باید از فردا برم دیگه ...

 بعد از ۲۰ روز تعطیلی و تو بی کاری علاف بودن از فردا می ریم مدرسه

دارم از خوشی می ترکم   فردا دوستهام رو می بینم

فردا سه شنبه ۱۴/۱.... چی شد؟؟  فردا سه شنبه است؟؟؟؟  نه!!!!

ما سه شنبه ها زبان انگلیسیداریم  { اشکهایم را پایانی نیست...}

نمی خوام  زبان انگلیسی.../ وای چه فحش زشتی/

  اگر بار گران بودیم به خاطر اینه که نفت گرون شده

اگر نا مهربون بودیم مال اینه که شکست عشقی داشتیم  //  چیه؟؟  چرا بربر منو نیگاه می کنی   اره من دوتا ام!!  خودم و سایه ام //

 برام دعا کنید در دوئلی که با زبان خارجه دارم شکست نخورم 

می رم اما باورم کن که به دست تو شکستم...

تو می دونی من دارم چی میگم؟؟

 دوست های گلم  از فردا کلاس هامون شروع می شه اما من بی معرفت بازی در نمی ارم و کماکان حداقل شبی یک بار سر می زنم  خیلی دوستتون دارم  ممنون که تا این جا با وبلاگم همراه بودید

 برای اینکه زبان خارجه رو شکست بدم یادتون نره

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 1:29 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

  به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات

                                          چشاتم تنهام گذاشتن                

 

کی مهربونیت رو گرفت از من غرقابه ی درد

کی دستای عزیزت رو تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد تو هم شدی مثل همه

از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه

نمی شه باورم تویی نه... این که دستای تو نیست

تو طاقتت نبود منو ببینی با چشمای خیس

قد تموم درد من تو داشتی کهنه مرحمی

یه روز بودی مرگ غمم امروز تولد غمی




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 1:34 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

سلام بهترینم!

سال نوات مبارک یه سال دیگه هم گذشت حالا 5 سالمه!! حالا 5 ساله که دارم تاوان عشق بازی ام رو می دم حالا 5 ساله که قلبم معنای نهایت عشق رو لمس کرده 5 سالگی ام رو تبریک نمی گی؟!

کاش تو دنیا غیر من و تو کس دیگه ای نبود ادمک هایی که سردی دلاشون و یخی دستاشون جنون 5 ساله ی منو تحقیر می کنه

خیلی برات نگرانم! راهت اشتباهه می رسی به بن بست تباهی اونوقته که ادمک های دنیامون منو مسخره می کنند... می تونی کمکم کنی بیشتر از این نابودم نکنن! اما اگه خودت بخوای. از التماس داغ دستام به سردی نگذر! تن رنجورم رو تو اغوشت بگیر کمکم کن دوباره دنیامون رو از نو بسازیم منم قول می دم به شایعه ها گوش نکنم منم در مقابل اصرار بابا تحمل می کنم...

می دونم انتهای سرنوشت ما می رسیم به یه علامت بزرگ سوال

می دونم اخرش باید در برابر حرف اون ها کوتاه بیام و...

((دارم واسه به دست اوردن کسی تلاش می کنم در حالی که یه سنت مزخرف منو به دست کس دیگه ای داده...))




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 17:44 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

 

زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کس ام بود...

 ای تو جاری شده در قشنگترین دقایقم

ای تو با من اشنا ناجی قلب عاشقم

ای تو پیدا شده در لحظه ی انتخاب دل

ای تو در سکوت شب بهار پاییز دلم

کسی مثل تو تو هرم نفس ام جاری نشد

کسی جز تو به سرم دست نوازش نکشید

کسی مثل تو منو به ظلمت شب نسپرد

کسی قلب منو مثل تو به اتیش نکشید

هیشکی هستی منو مثل تو از من نگرفت

کسی مثل تو منو اسیر تنهایی نکرد

کسی مثل تو برام ایه ی تا ریکی نشد

کسی مثل تو به من حلقه ی نا بودی نزد

عاقبت عشق دروغی و فریبنده ی تو

من تا مرز بد لحظه ی بد نامی کشید

من هنوز دوزخی عشق دروغین توام

از تو این تشنه لب خسته به انتها رسید

کاشکی بدونی چشماتو به صد تا دنیا نمی دم

 

 

با تو من مالک دنیام

 

دوستم داری؟!

 

  




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 16:20 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

کاش می دانستی زندگی با همه ی وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

اضطراب و هوس و دیدن ونالیدن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پزمردن نیست

زندگی جستن و جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

                       از تماشاگه آغاز حیات    تا به جایی که خدا می داند




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 6:8 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

اول به نگاهی به تمنای دلم رامم کرد چون دل به دلش دادم با عشق شکارم کرد از عشق سخن می گفت با نرمی و استادی دیدی؟! که چه کاری کرد؟!

اکنون تو بسوز ای دل با این غم تنهایی چون اتش این دل را امال تو برپا کرد

مرسی از اینکه تا الان با وبلاگم همراه بودید 

اسمان خسته و سحر تبدار/ کوچه در انتظار یک دیدار/ باز چشمان من ز دوری تو/ مانده تا نیمه شب ها بیدار/ باز در التهاب تنهایی ذره ذره ز غم شوم بیمار/ لحظه ای بعد خواب می اید/ از پس پنجره از دیوار/ با دلی خسته می روم درخواب/ باز این قصه می شود تکرار...

                




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 5:44 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

 

نامه ای دارم از فاصله ها

چند شب بود که من خواب تو را می دیدم

خواب دیدم که فراری هستی

می گریزی از شهر

پاسبان ها همه جا عکس تو را می کوبند

جارچی ها همه جا اسم تو را می خوانند

در همه کوی و گذر قصه ی تبعید تو بود

مردم و تیر و تفنگ

اسب های چابک

متهم قاتل گلهای سفید

جایزه:گل...گل سرخ (رز)

تو که می دانی من عاشق گلهای رزم

دویت دارم بنویسی به کجا خواهی رفت

مردم شهر چرا در پی تو می گردند

نگرانت شده ام

بی جوابم مگذار

پشت پاکت بنویس:متهم قاتل گلهای سفید

تو که می دانی من عاشق گلهای رزم

                   

 

//:::...:::( تقدیم به یکتا ترینم):::...::://

می نویسم می نویسم از تو

 

تا تورا کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه؛این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت

فتح معراج ازل کافی نیست با تو از اوج غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هق تنهایی را

تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی تا تو در همهمه،همراه سکوتم باشی

به حریم خلوت عشق تو، تنها برسی

می نویسم همه ی با تو نبودن را

تا تو از خواب،مرا به با تو بودن ببری

تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی تا مرا باز به دیدار خود من ببری

              

 

 

 

حدیثم را نمی دامی؟! تمام مردم این شهر می دانند

ز هر کس نام من پرسی سری جنباند و گوید: ولش کن!

فرد بد نامی است! رفیق باده و بنگ است۱

حدیث او همه ننگ است!

عجب! تو این ها را نمی دانی؟!

برو از من گریزان شو!

برو با دیگران هم عهد و پیمان شو!

حدیث من همه درد است، حدیث من همه رنج است

حدیث من همه اندوه یک فرد است

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 5:28 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

به هرجا می روی بی من دمی در سنگفرش خاطرات خویش تنها باش به هر جا آشیان کردی سکوت سنگفرش را یک زمان بشکن به یادآور تو انکس را که در اعماق چشمان بلورینت تمام هستی اش را جست و جو می کرد...

دوستت دارم و تاوان ان هرچه باشد ... باشد.




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 21:33 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

من درد محبت را هرگز به تو نسپردم

بعد تو عادت می کنم به روزگار بی کسی...

توبه من خندیدی وندانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب الوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

تو که رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من ارام ارام خش خش گام های تو تکرار کنان می دهد ازارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 2:41 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

تقدیم به انکه

حضور طبش قلبش در کنار نبض زندگی ام

تنها تمنای من است:

...<<جزیره>>...

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم

یه عزیر دوردونه بودم بیش چشم خیس موجها

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

...تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم با گذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت ذلم انگار زیرورو شد

واسه داشتن عشقت همه جونم ارزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفس ام برید تو سینه

ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه با گذاشتی

اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

................................................

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی

دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره

ولی حتی وقت مردن باز سراغت رو می گیره

می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم

اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم...




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 2:12 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..