تبليغاتX
بن بست تنهایی
تا نهایت ثانیه هایی که خدا آفریده دوستت دارم...

قلمم شوق نوشتن دارد

قلب پرشور و زلالش

هوس گذشته ها کرذه

هوس حدیث روزگاری که آیه آیه اش بر تن زمان گذشته هانقش بسته و جاوید مانده تا سجده گاه ساجدان معصوم باشد

 می تراود از دلش ان چه در دل زمان عبور کرده نهفته است آن حدیث محبت ها و عاطفه های پاک

آن نیاز زلال که چراغی بود به سوی کاتب کتیبه ی عشق

مهر پاکی که سر چشمه اش در گذشته است و جاریست تا ابدیت، به قداست خداستودنی ست

التماس دست هاس معصومی که بر آستان آن سجده گاهی کشیده می شود که دست ساجدان بسیاری را پر ازعشق کرده چه با شکوه است...

قلمم میل نوشتن دارد

 می نگارد از آرزوهای کال

از آرزوهایی به طراوت عشق به خدا

از آرزوهایی به شیرینی عشق

آرزوهایی که ترانه ای ست یا ترنم  نام خالق

آرزوی وصال

تو خدا...

من و خدا...

تو من...

من و تو...

من و تو و دل و خدا

معبودا

اینک که در نیاز ما تو جاری هستی و زلالیت هویداست

بودن را سرنوشتمان کن




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 18:0 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

سلام دوستای عزیزم

مدت هاست ازتون دورم اما دلم همیشه با شماست یه مشکلی برام پیش اومده که نمی تونم به شماها سر بزنم و جام دلمو از می محبت شما پر کنم

برام دعا کنید تا زندگیم سر و سامون پیدا کنه...

حرفای نگفته ام زیاده ...

برامون دعا کنید

این قطعه ی ناقابل رو پیشکش میکنم به صاحب اون نگاه عاشقونه

برای شهریار دوم دلم"ساجد"

کنار بغض تمام ثانیه هایی که دورم از تو

برای نگاه آرامت میخوانم این غزل را

که تو ای حادثه ی حادثه ساز روزگارم

به قداست تمام دوستت دارم های گفته و نگفته

دوستت دارم...

برایم بمان تا وصال سبز ترین روزگاران

بهانه ی تپش بودنم باش

تا نهایت آنچه بر خود خوشبختی نام نهاده

بر ما پرده از رخ بردارد

به حرمت دل شکسته ی تمام جاده های بی مسافر

آمدنت را از لحظه های یخزده ام دریغ مدار ای قاصد مهر

بیا تا قبل از آنکه آیینه های غبار گرفته ی سرنوشت

جاده های وصال را گم کنند من و تو سهم هم شویم

پیمان ما کمر کوه را می شکتد

فرهاد شیرین ترین رویاهایم

دوستت دارم

 

        




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 10:4 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

عزیزم روز میلادت مبارک ... .

صد سال زنده باشی معصوم دلم ... .

خدا با ماست ... میدانم ... .

دعام خوشبختی توئه چه با من چی بی من که شاید دست روزگار خوشبختیت رو بی من قرار داد اون روز نگران نباش بچسب به خوشبختیت ... .

روز میلاد تنت مبارک .... .

والنتاینتم مبارک همونی که میگن عید عاشقاست اما افسوس من عیدی ندارم آخه از معشوقم دورم ... .

تا بعد عیدی من ... .




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 13:45 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

دلم برای صاحب این وبلاگ تنگ شده :

شعری تقدیم به خدای معصوم جاودانگی دلم :

 

بارالها این چه بودنی است ؟

این چه گفتنی است ؟

این چه سرودنی است ؟

که حتی من شاعر از وزنش و سخنش بی اطلاعم ؟

گویند عشق است !!!

این عشق چیست که من سالهاست به رسم نانوشته ی خودت گرفتارشم ؟

بارالها این چیست که من چشم بسته خریدارشم ؟

به من فقط درکش را بیاموز ...

فقط درکش ...

تا درکت کنم ... .

 

دعامون کنید ... .

تا بعد ... .




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 13:10 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

سلام

خوبید ؟

امروز دلم گرفته  دلم هوای معصومم رو کرده ... .

اها یادم رفت خودمو معرفی کنم - من ساجدم - همونی که عاشق معصومه اما  ازش دوره ...

داشتم می گفتم امروز دلم خیلی گرفته یعنی چند روزه اینجوریم موندم توی سرنوشت گنگ خودم این همه حسرت  ... حسرت شاد بودن آخه مگه من و معصوم گناهمون چیه که نباید مثل بقیه باشیم ؟؟؟

دیشب این شعر پائینی رو نوشتم میزارمش تا بخونید اسمش هست : پیرمرد :

 

در کنار کوچه های تنگ شهر

پیرمردی خسته و تبدار بود

زیر لب سیگار ته نارنجی اش

دود میداد و غرق افکار بود

 

پیرمرد خسته از مرام روزگار

شب تا به صبح بیدار بود

یاد او همه ایام دور

یاد او خاطرات دلدار بود

 

یار او در زیر خاک

او بدین غم شبدار بود

روز ز پی شب می گذشت

او در همین کردار بود

 

پیرمرد اما خدا را داشت

بر غمش خدا یار بود

در نیایش بود هر شب

تنها نجاتش همین کار بود 

 

دعامون کنید ... .

تا بعد  ... .




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:33 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

سلام ...

خوبید ؟؟؟

امروز میخوام یه متن بزارم از معصوم که میگه برای عشقش نوشته شما میدونید اسم عشق معصوم چیه ؟؟؟

 

چکه چکان باران باز هوا را پر از یاد تو کرده ای نازنین
باز چشم هایم به آسمان حسادت کرد و نگاهم به جای خالی تو عادت نکرد
امشب خبری از ماه نیست . ماه من هم گم شده انگار
و سرما شلاق می کشد بر تن شلاق دیده ی من
جنون خون پیکرم ، فواره فواره می خواند لیلاترین شعرهای دیوانگی اش را
باد ، زوزه ای مرگبار کشید چنگ در پیکر زخم خورده ام زد . انگار می خواهد مرا با خود ببرد تا آن سوی دورها !
به یاد آن باران ها که چترم . پناه شانه ی تو بود مگر می توان نگریست ؟!
حال دیگر چشمهایم به آسمان طعنه می زنند
تمنای دست هایم تا آغوش تو دراز است
و باز حسرت چشم هایم به رنگ نبودنت ...
شاهزادهی رویاهای رنگین
مالک قصر آرزوها
درس درس عشق و انتظارت در مکتب
دلم هرگز تکراری نخواهد شد
تا ابدیت ثانیه هایی که خدا آفرید دوستت دارم

 

ممنون بهمون سر میزنید ... .

توی این روزا ما رو از دعاتون محروم نکنید ... .

یا علی ... .

تا بعد ...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 9:5 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

سلام

به یاد معصوم نوشتمش پس بخون و نظر بده :

 

یئنه توشدوم درده نیلییم الاه چارم نَدی ؟

یاریم یانیمدا دوی قالمیشام گوز یولارا ...

اللاهیم نیلییم ؟؟؟

منن اونون اراسیندا مین قدم یول ...

اللاهیم نیلییم ؟؟؟

اورگیم سیر ایدیر اونون خیالینا ...

اللاهیم نیلییم ؟؟؟

اُولوب یالقیزلیقیمین مونسی اونو یازغیلاری

یاش توکوم  توکمویوم  گوزدن ...

اللاهیم نیلییم ؟؟؟

ساچلاریم دنَ دنَ خزان اولور

او خزان اولان ساچلاریم آغ اولور

اللاهیم نیلییم ؟؟؟

قالمیشام گوز یولا یاریم گله ...

قالیم ! قالمییم !!!

اللاهیم نیلییم ؟؟؟

اللاهیم نیلییم ؟؟؟

اللاهیم نیلییم ؟؟؟

 

حالا معنی این شعر رو براتون میزارم :

 

بازم لحظات عمرم به گاه درد رسید خدایم چاره ام چیست ؟

یارم کنارم نیست مانده ام چشم انتظار ...

خدایم چه کنم ؟؟؟

بین من و او هزاران گام راه ...

خدایم چه کنم ؟؟؟

دلم در خیال او سیر می کند ...

خدایم چه کنم ؟؟؟

مونس تنهائی های من نوشته های او شده است

آب از چشمان روانه کنم نکنم ...

خدایم چه کنم ؟؟؟

موهایم تک تک گرفتار خزان می شوند

آن موهای خزان زده ام تک تک سفید می شوند

خدایم چه کنم ؟؟؟

مانده ام چشم به راه تا یارم بیاید ...

بمانم ! نمانم !!!

خدایم چه کنم ؟؟؟

خدایم چه کنم ؟؟؟

خدایم چه کنم ؟؟؟

 

تا بعد ... .




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:16 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

سلام ...

منم ساجد همون ادم دیوونه که دیوونه ی معصوم خانمی شده امروز بهم گفت برو وبلاگم رو آپ کن نذار سوت و کور بمونه منم گفتم چی بزارم چی نزارم یاد دوتا شعر خانم خانما افتادم که میزارمشون وبلاگ مادام معصوم خانمی :

 

اولی اسمش هست دوستت دارم :

 

شب آغاز طلوع

شب باهم ماندن

تا فراسوی زمان

شب عاشق بودن

دلهره ی دست های پاک

پشت دیوارهای سرد ندانسته ها

خنجرهی آهنین

می کشد انتظار

پاره کند بی قرار

دل بی تاب و پر از شور تپش

می تپد آرام و گرم

فصل دوست داشتن

آموزش عاشق ماندن

در کنار هجرت هر ثانیه دستهای بی پناه ما

سهم یکدیگرند از آرامش دنیا

پرده های رنگین پر از شادی

طرحی از هزار نقش خوشحالی

همه افسوس ؟!

همه خالی ؟!

رقص و پایکوبی در سرای بی خیالی

می نهد گاهی جوان در دل دخترک ...

پشت دیوار پر از هیچ و سکوت

قلبها جنس دل دیوار است

هر نگاه پیری و یخی تهی از دلدادگی

می خراشد دل دختر

خون گرم می چکد آرام آرام

می نگارد زیبا :

دوستت دارم

 

حالا هم اولین شعر با قافیه ی معصوم خانمی که توی عمرش گفته :

 

جشن نور ستاره ها در سینه ی سیاه آسمان

نو افشانی ماه و چشمک ستارگان

شب پر از زیبائید در دلش هزاران راز

جشن نور افشانی با هزاران آواز

شب عروج تا عشق شب دلدادگی

شب ابطلا تا حد جنون شب آوارگی

شب تنهائی دلهائی که تا ابد مال همند

شب عریانی چشمانی که پر از عشق و تبند

شب هجرت از شهر دیوان سیاه بی احساس

شب کوچ به شهر هزاران آواره ی حادثه ساز

فصل رفتن و سفر زاده شدن از نو

قسمت تو من شد ُ قسمت من شد تو

کوله پشتی خورشید بر تن آسمان

وارث دلهره ی عشقی است بر دلمان

 

برامون دعا کنید ...

اها نظرم یادتون نره ...

باتشکر ساجد

تا بعد ... .




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 13:59 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

سلام ...

خوبید ؟
اسم من ساجده

یه جورائی عاشق معصوم همونی که صاحب این وبلاگه هستم و فکر کنم اونم عاشق منه - البته فکر کنم ها ... - اون بهم گفته از طرف اون یه آپ توی این وبلاگ انجام بدم که اون میگه من نمی تونم تا یه مدت وبلاگ رو آپ کنم و جواب نظر دوستای گل رو بدم گفتش زود زود بازم بر میگرده ... .

اها تا یادم نرفته میخوام آخرین نوشته ی عشقم معصوم رو برای شما بزارم که نیایشی هستش بین اون و خداش :

 

پروردگارم ...
اینک که ترانه ی دلم، قلم را به رقص واداشته می خواهم خود، آهنگساز رقص اندیشه هایم باشم. می خواهم پاک از هر تاریکی، زلال وروشن از بی تابی کلبه ی حضورت بگویم. صاحبم، باش تا آرامش تمام بی قراری هایم باشی. خسته از هر کبودی و سیاهی و بیزارم از زردی ها. طلب سبز بودن دارم. پر از شوق حضورت، پر از شور جوانی می خواهم ترانه های زندگیم را خود بنوازم. می خواهم سلطان روزگارم باشم تا بندگی ات لایق ام گردد. بزرگ بزرگوار، مبادا آن ثانیه ای که آیینه ی دلم تهی از نور عشق تو باشد. بگذار از هر آیینه عاشقتر باشم و محتاجترت. بگذار معرفت تو، غوغایی در دلم افکند تابه ملکوت آرامش عروج کنم. یاری ام ده تا در گذر از تونل زمان ، یاد تو روشن کننده ی مکان حضورم باشد. و نور مهربانی هایت بر جای جایی که گام می نهم مشهور گردد. محبوب معشوق، بانگ هزارن نیاز بر خواسته از گلدسته ی دلم را به نماز قناعت خاموشی ده. و تسبیح شکر را دردل دستهایم همواره بسپار.
آفرینشگر! در طلب این همه نیاز پا به آستان مقدست نگذاشته ام آمده ام تا سنت شکنی کنم و سجده ی سپاس بر سجاده ی گسترده ی این همه نعمت گذارم.

 

تا بعد ... .




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:24 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..

دست هایت را به من بده تا اوج بگیریم از این تکه ی خاکی تا شهر معصومترین فرشتگان تا منزلگه ساجدین سجده گاه عشق دست هایم را بگیر تا نیروی عشق خدا،در یخبندان روزگار،گرمی دلهایمان را نگیرد

دستهایم را رها مکن تا معجزه ی دوست داشتن،"سبز ماندن" را در عصر اهن های سرد برپرده ی واقعیت نقش زند و در پیچ و خم کوچه های پر هیایو و مه الود عمرمان ،تنها، روشنی دیدگانمان فانوسی باشد برای گذر از این گذرگه غبار الود

زاده ی معجزه ی بزرگی هستیم با حقیقتی بزرگ و دوست داشتنی. حقیقت پیوند خدایی قلب هایمان تا ابدیت زمان.

 پشت پچ پچ های گنگ زلالتر از دلهایمان ایینه ای نیست برای تجلی سلطنت عشق به پادشاهی "ما"

 تا خدا هست ساجدان همه معصوم اند و معصومان همه ساجد

بر سجاده ی عشق ما،معصومترین فرشتگان سجده می کنند و عطر حضور خدا نفس زنده ماندن ماست

تا خدا دستهایمان زنجیر است به هم تا اسمان دست هایمان پر دعاست و از قلب من تا قلب تو خدا جاریست

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 13:12 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..